پرش به

مهمان گرامی خوش آمدید ...

منوی انجمن

به انجمن بازی آنلاین هفت تیر خوش آمدید
ورود به انجمن ساخت اکانت

تاریخچه تئاتر جهان


  • لطفا وارد حساب کاربری خود شوید تا بتوانید پاسخ دهید
بدون پاسخ

#1

  • Guests
خاستگاه­هاي تئاتر عناصر تئاتري و دراماتيک را در هر جامعه­ي انساني مي­توان سراغ کرد، صرف نظر از آنکه اين جوامع پيشرفته و پيچيده باشند يا نباشند. اين عناصر در رقص­ها و مراسم مردم ابتدايي همان قدر بارزند که در مبارزات سياسي، راهپيماها، مسابقات ورزشي، مراسم مذهبي و حتي در بازي­هاي کودکان ما پيداست غالب شرکت­کنندگان در اين گونه فعاليت­ها خود گمان نمي­کنند در فعاليتي تئاتري حضور دارند، با آنکه در آنها تماشاگر، ديالوگ و برخورد عقايد به کار گرفته مي­شود. بايد متذکر شد که ميان تئاتر به عنوان يک شکل هنري و بهره­برداري ضمني از عناصر تئاتري در فعاليت­هاي ديگر معمولاً تمايزي قايل مي­شوند. علاقه به درک خاستگاه تئاتر از اواخر سده­ي نوزدهم سرعتي تصاعدي گرفت، زيرا در آن زمان مردم شناسان اشتياق زيادي به يافتن پاسخ مسأله از خود نشان مي­دادند. از آن هنگام تا به امروز، نظر مردم­شناسي حداقل سه مرحله را پشت سر نهاده است. در مرحله­ي اول که از 1875 تا 1915 به طول انجاميد، مردم شناسان به رهبري سر جيمز فريزر ادعا کردند که همه­ي فرهنگ­ها از يک الگوي تکاملي پيروي مي­کنند. در نتيجه جوامع ابتدايي موجود در عصر حاضر، مي­توانند منابع مستندي درباره تئاتر هزاران سال پيش در دسترس ما بگذارند. مرحله­ي دوم پيشرفت مردم شناسي از سال 1915 آغاز مي­شود و مکتب ديگري به رهبري برانيسلاو مالينوفسکي، روش استقرايي مکتب فريزر را رد مي­کند، و به جاي آن رهيافتي استنتاجي را پيشنهاد مي­کند. مکتب جديد مطالعه­ي خود را در محل مورد بررسي، و در عمق آن آغاز کرده و سؤال را اساساً به گونه­ي ديگري طرح مي­کند: کارکرد روزانه­ي جوامع معين چگونه است؟ اين مکتب را غالباً مکتب «کارکرد گرايي» مي­نامند. بعد از جنگ جهاني دوم مرحله­ي سومي هم توسط مردم شناسان بنا نهاده شده که مکتب «ساختگرايي» ناميده مي­شود. باني اين مکتب کلود لِوي استروس نام دارد. لِوي استروس همچون پيروان مکتب کارکرد گرايي، داروينيسم فرهنگي را رد مي­کند و معتقد است که هر جامعه­اي خط فرهنگي خاصه­ي خود را به وجود مي­آورد. لِوي استروس نيز مانند فريزر به الگويي جهاني معتقد است، هرچند الگوي او با الگوي فريزر تفاوت دارد. آنچه براي لِوي استروس بيشترين اهميت را دارد آن است که بداند مغز چگونه عمل مي­کند و پاسخ آن را در تحليل اسطوره جستجو مي­کند. امروزه اکثريت منتقدان و مورخان توافق دارند که آئين تنها يکي از خاستگاه­هاي تئاتر است و نه لزوماً تنها خاستگاه آن. از طرف ديگر، غالب محققان اين نظر را که تئاتر در همه­ي جوامع از الگوي تکاملي واحدي پيروي کرده است و رد مي­کنند. به علاوه امروزه هيچ مردم شناسي جوامع ابتدايي را فرو دستانه برآورد نمي­کند. آنها دريافته­اند که اگرچه جوامع پيشرفته از دانش تخصصي و فنون بهره­مندي بيشتري دارند، اما در مقابل، غالباً از نظر همبستگي و يکپارچگي ويژه­اي که در جوامع کمتر پيشرفته وجود دارد، دچار کمبود قابل توجهي هستند با آنکه منشأ آئيني امروز پذيرفته­ترين نظريه درباره­ي خاستگاه تئاتر است، اما هرگز تنها نظريه­ي مورد قبول عام محسوب نمي­شود. هستند محققاني که معتقدند سرچشمه تئاتر استانسرايي است؛ آنها اظهار مي­دارند که گوش کردن و رابطه برقرار کردن با قصه­ها عمده­ترين خصيصه­ي انسان است، همچنين آنها الگويي را پيشنهاد مي­کنند که در آن الگو تئاتر از افسانه­سرايي نشأت مي­گيرد. افسانه­ها ابتدا درباره­ي شکار، جنگ يا فتوحات ديگرند و به تدريج آب و تاب بيشتري مي­يابند. مطالعات اخير از نقاشي­هاي به دست آمده از عصر يخبندان حاکي از آن است که انسان از 30000 سال پيش مراسم آئيني اجرا مي­کرده است و از هزاره­هاي بعد از اين تاريخ، يعني 20000 سال پيش، در يکي از غارهاي فرانسه و اسپانيا يک نقاشي به دست آمده که نشان دهنده­ي مراسمي است مربوط به شکار اما نظر ما درباره­ي اين نقاشي­هاي اوليه هنوز محقق نيست. وقتي به دوره­هاي نزديک­تر مي­رسيم و مي­بينيم انسان آغاز به گسترش مهارت­ها و عاداتي کرده است که راه به تمدن مي­برند، تصاوير براي ما گوياتر مي­گردند: تصاويري همچون اهلي کردن حيوانات، کشت گندم، اختراع سفالگري و ترک زندگي کوچ­نشيني يعني هنگامي که شکارچيان و تهيه­کنندگان غذا در مکاني مستقر مي­شوند و به کشاورزي و دامداري خو مي­کنند.

تئاتر و درام در يونان باستان هنگامي که تمدن­هاي خاور نزديک و مصر شکوفا مي­شدند، ديگران در همسايگي آنان تازه قدم در راه تحول مي­نهادند. مهمترين اين تمدن­هاي نوپا، از نظر بررسي ما، «تمدن اژه­اي» است که پيشاهنگ تمدن يوناني بود. «فرهنگ مينوسي» که از سال 2500 تا 1400 پيش از ميلاد در جزيره­ي کِرت شکفته بود، در اثر زمين لرزه يا آتش­سوزي فاجعه آميزي ويران شد، و اطلاع کمي از چگونگي آن در دست است. پس از آن، تمدن ميسني توسط مهاجمان شمالي نابود شد، و عصر تاريک از 1100 تا 800 پيش از ميلاد آغاز گرديد. اين تمدن باستاني اژه­اي تأثير مستقيم زيادي در تحول تئاتر نداشت، اما تئاتر غير مستقيم آن فوق­العاده زياد بود، زيرا خدايان، قهرمانان و تاريخ همين مردم بود که مواد اوليه­ي ايلياد و اديسه­ي هومر و اکثر درام­هاي يوناني را فراهم آورد. از اين رو اين تمدن­ها به جهات مختلف زيربناي ادبيات غرب به شمار مي­آيند. تمدن يونان که اولين دوران بزرگ تئاتر را عرضه کرد، به تدريج از سده­ي هشتم تا ششم پيش از ميلاد شکل گرفت. واحدهاي بزرگ سياسي اين تمدن «پوليس» ناميده مي­شدند. مهمترين اين ايالت ـ شهرها آيتکا (آتن)، اسپارت، کورِنت، تِب، مگارو آرگوس بودند اگرچه آتن از سال 500 پيش از ميلاد مرکز هنري يونان بود، اما اسپارت قدرت اصلي و خط رابطي بود که اکثر ايالت ـ شهرها، از جمله آتن را به هم مي­پيوست. جنگ با ايران اين قاعده را بر هم زد. مانند هر جامعه­ي باستاني ديگر، مدارک مربوط به خاستگاه تئاتر و درام در يونان باستان نادر است. يونانيان نوشتن را چند صباحي پس از 700 پيش از ميلاد آموختند. در حقيقت آنها حروف الفباي فينيقيان را گرفتند و مناسب حال خود تغيير دادن. پس از آن دوره است که اسناد نوشتاري يوناني افزايش مي­يابد. اسناد مربوط به تئاتر در اين دوران هنوز کم است. ارتباط بين تئاتر و ايالت ـ شهر از سال 534 پيش از ميلاد آغاز شد و آن زماني بود که دولت آتن مسابقه­اي براي انتخاب بهترين تراژدي اجرا شده در ديونوسياي شهر، که جشنواره­ي مذهبي مهمي بود، گنجانيد. کمدي آخرين شکل دراماتيک بود که از طرف حکومت يونان به رسميت شناخته شد، ولي تا سال­هاي 487ـ486 به ديونوسياي شهر راه نيافت. لذا سرگذشت آن، تا قبل از اين تاريخ، تا حدودي بر حدس و گمان استوار است. ارسطو مي­گويد کمدي از نمايش بديهه­سازي­هاي سرخوانِ آوازه­هاي آئيني فاليک بيرون آمده است. اما از آنجا که تعداد زيادي آئين­هاي فاليک وجود داشته، روشن نيست منظور ارسطو کداميک بوده است. بعضي از مراسم ما قبل دراماتيک، توسط گروه رقص اجرا مي­شد، که گاه صورتک حيوان بر چهره مي­زدند يا سوار حيوانات مي­شدند و يا حيواني را به عنوان نماينده­ي حيوانات ديگر با خود مي­کشيدند. همچنين در آن دوره نمايش­هاي همسرايان چاق، سايترها و مرداني بر فراز ديرک­هاي بلند وجود داشت. مراسم اغلب شامل يک راهپيمايي به دنبال همسراياني بود که مي­خواندند و مي­رقصيدند و نمادهاي بزرگ و فاليک را بر روي علم­هايي به اهتزاز در مي­آوردند. اين مراسم موجب عکس­العمل­ها و مسخره­گي­هايي در ميان شرکت­کنندگان و تماشاگران مي­شد. در کمدي­هاي اوليه همه­ي اين نمايش­ها عناصر جنبي خود را نيز داشتند. کمدي گذشته از خاستگاه و تاريخ آغاز آن، در بين سال­هاي 487ـ486 به حد کافي رشد يافته بود تا بتواند شايستگي­هاي نمايش در ديونوسياي شهر را داشته باشد. نام تعداد کمي از کمدي­نويسانِ نخستين ضبط شده است: کيونيدِس، که ظاهراً برنده­ي اولين مسابقه بوده، ماگنِس که برنده 11 مسابقه بوده است و کمدي­هايي مثل پرنده­ها، پشه انجيري و قورباغه­ها از اوست. اِکفانتيدس که گفته مي­شود کمدي­هاي ظريف­تري از پيشينيان خود نوشته است. کراتينوس که بيست و يک نمايشنامه­ي کمدي را به او نسبت داده­اند و به عنوان اولين نويسنده­ي واقعي و در خور توجه در زمينه­ي کمدي شناخته مي­شود. کراتس که سايترهاي شخصي را که قبلاً شاخص کمدي بود رها کرد و به مسائل عمومي­ترين پرداخت. او پوليس و آرسيتوفان سر کرده­ي همه­ي کمدي نويسان که بذله گوئي­ها و ابداعاتش در سايتر مورد قبول همه قرار گرفته است.

شرق و غرب در تلاقي هزار ساله بيزانس مرحله­ي ديگري از تداوم تاريخ روم و اسکندر کبير و تمدن کلاسيک يونان بود. تئاتر بيزانس سه گونه متمايز داشت: تئاتر سپند، تئاتر مذهبي و تئاتر کلاسيک يا اديبانه. ارزيابي طبيعت و وسعت تئاتر بيزانس مشکل است، زيرا منابع موجود بسيار اندک است و مورخان بر سر تفسير همين اندک نيز توافق ندارند. مسلم اين است که نمايش­هاي تئاتري در سراسر دوران بيزانس رواج داشته­اند. گفته مي­شود که قسطنطنيه در اصل دو تئاتر از نوع رومن داشته و حداقل يکي از آنها تا اواخر دوران بيزانس برپا بوده است. قلمرو امپراتوري بيزانس شامل بخش اعظم مديترانه­ي شرقي بود که تئاترهاي هلني و يوناي ـ رومي در آن ساخته شده بودند. نمايش­هاي تئاتري و سرگرم کننده از طريق بيزانس به مدت هزار سال تداوم يافتند و هنگامي که اينگونه نمايش­ها در روم از رونق افتاده بودند در بيزانس به حيات خود ادامه دادند. تأثير بيزانس بر اروپاي غربي بسيار متحمل است، زيرا روابط تجاري بين بيزانس و روم غربي هيچگاه به کلي قطع نشد. بدون شک در اوايل سده­ي نهم، هنر بيزانس در معماري کليساها و پديده­هاي ديگر هنري در غرب تأثير فراوان داشته است. همچنين جنگ­هاي صليبي که در سده­ي يازدهم آغاز شد برخورد شرق و غرب را افزايش داد. به رغم وجود شرايط مناسب، هنوز نمي­توان تأثير بيزانس بر تئاتر غرب را اثبات کرد اما مي­توان اذعان داشت که بيزانس سنت تئاتري را زنده نگه داشت و بخش­هايي از هنر آن الهام­بخش هنرمندان بعدي گرديد. امپراتوري بيزانس سرانجام تسليم نيروهاي مسلمين شد. تحت تعليمات حضرت محمد (ص) جهان اسلام به سرعت رو به گردش نهاد و در حوالي 622 مقبوليت عام يافت. در قلمرو اسلام داستان­گويي تقريباً در همه جا و درام­هاي فولکور در برخي نقاط، متداول بود. در نقاط ديگر، به ويژه در هند، اندونزي، ترکيه و يونان تئاتر عروسک­هاي سايه محبوبيت يافت. اما عروسک­ها تا حد ممکن از واقع­گرايي به دور بودند. اين عروسک­ها اشکالي دو بعدي بودند که از قطعات چرم بريده مي­شدند و با قطعه چوبي که به آن وصل مي­شد هدايت مي­گرديدند. بعدها، تنها سايه­ي اين عروسک­ها که توسط فانوس يا مشعل بر روي پارچه­ي سفيدي منعکس مي­گرديد، نمايش داده مي­شد. در بعضي کشورها تئاتر سايه هنر پيشه­اي گرديد و به کلي از هنر بازيگري زنده جدا گشت. تئاتر سايه ظاهراً حدود سده­ي چهاردهم ميلادي در ترکيه عرضه شد. سپس از سقوط بيزانس، در مناطقي که عصر عظيم تئاترهاي کلاسيک، هلني و يوناني ـ رومي را ديده بود. در اين مناطق نمايش­هاي عروسکي بر گرد شخصيت «قراگوز» و ماجراهاي مضحک او دور مي­زد. سرانجام اين نمايش­ها قراگوز ناميده شدند و اين سنت تا زمان ما ادامه يافته است. مسلمانان در بسياري از نقاط تئاتر را به عنوان هنري بي اهميت قلمداد کردند. در هزاره­ي اول مسيحي، يکي از توسعه يافته­ترين و پرمحتواترين درام­ها را بايد در هند جستجو کرد. تمدن هند به قدمت تمدن مصر باستان و خاورميانه است، اما دانش ما بر اين تمدن با ورود قوم آريايياز آسياي مرکزي در 1500 پيش از ميلاد آغاز مي­شود. در واقع در سده­هاي پس از آن است که ترکيب و سيماي زندگي و هنر مردم هند پديدار مي­گردد. شايد مهمترين تأثيرات بر درام هند، از طريق هندوييسم و ادبيات سانسکويت صورت گرفته باشد. عصر طلايي درام در فرهنگ هندي حدود 120 ميلادي آغاز مي­شود و تا حدود 500 ميلادي ادامه مي­يابد. نقطه­ي اوج عصر طلايي سده­هاي چهارم و پنجم است که امپراتوري گوپتا در شمال هند مرکز هنر، طب و آموزش قرار مي­گيرد. در آنجا شهرهاي زيبا، دانشگاه­ها و تمدني عظيم و پر شکوه بنيان نهاده مي­شود. نقطه­ي اوج ديگري نيز در نيمه­ي اول سده­ي هفتم تحت فرمانروايي شاه هارشا به ظهور مي­رسد. خود هارشا يکي از نمايشنامه نويس­هاي مهم محسوب مي­شود. در دوران حکومت هارشا تأثير هند بر آسياي جنوب شرقي نيز گسترده شد و موجب توسعه­ي درام در آن نقاط گرديد. هنديان به واقع نگاري و ضبط تاريخ توجه چنداني نشان نمي­دادند، از اين رو محققان جديد تاريخ­هاي بسيار متفاوتي را براي درام­هاي موجود سانسکريت در نظر گرفته‌اند. اما آنچه پيش از همه مورد توافق است قديمي‌ترين قطعاتي است که به حدود 1000 سال پيش تعلق دارند. حدود 25 نمايشنامه­ي سانکسريت به دست ما رسيده است که تاريخ بعضي از آنها حوالي سده­ي نهم ميلادي و در اين ميان بهترين آنها را به سده­ي چهارم و پنجم ميلادي نسبت مي­دهند. از ميان درام­نويسان سانسکريت مي­توان اين نويسندگان را نام برد: شاه هارشا با نمايشنامه­هاي سينه ريو مرواريد، شاهزاده خانم گمشده و ناگاندا؛ بهاوا بوتي با نمايشنامه­هاي داستان قهرمان بزرگ، آخرين قصه­ي راما و ازدواج دزديده شده؛ ويشا کاداتا با نمايشنامه­ي انگشتري خاتم راکشاسا. در سال­هايي که درام هند در حال شکوفايي بود، تئاتر چين تازه داشت شکل مي­گرفت، به ويژه در نواحي پکن که همچون مصر و خاورميانه از گاهواره­هاي تمدن به شمار مي­رود. مدارک ما درباره­ي سال­هاي پيش از 1500 پيش از ميلاد، يعين زمان به قدرت رسيدن سلسله­ي شانگ اندک است. در زندگي چينيان از همان آغاز، رقص، موسيقي و آئين­هاي مختلف نقش مهمي داشته است و برخي از فرمانروايان چيني اينگونه فعاليت­ها را براي هماهنگ کردن کشور خود لازم مي­شمردند و در سده­ي هشتم پيش از ميلاد معابدي وجود داشت که اجرا کنندگاني بدين منظور در اختيار داشتند. مورخان سعي کرده­اند بين آئين­هاي چيني و همسرايان ديتيرامب در يونان شباهت­هايي بيابند. اولين دوره­ي درخشان هنر و ادبيات چيني، با حکومت سلسله­ي ­هان آغاز مي­شود. مجموعه سرگرمي­هاي اين دوره را «صد نمايش» مي­ناميدند. در سده­ي سيزدهم نمايش­هاي گوناگون سرگرم کننده جزئي از زندگي عادي مردم چين محسوب مي­شد. اما تا مدت­ها بعد از تسلط مغول­ها در 1279 بر چين، هيچ درام ادبي در چين به وجود نيامد. تحولات اصلي تئاتر چين بعدها رخ داد. احياي تئاتر در اروپاي غربي از اوايل قرون وسطي آغاز شد. پس از سقوط امپراتوري روم، فعاليت­هاي سازمان دارِ تئاتري در اروپاي غربي متوقف شده بود، زيرا در سده­ي ششم شرايط مشابهي با دوران ما قبل عظمت تئاتر روم بر صحنه حاکم شد، اما عناصر تئاتري حداقل در چهار شکل مختلف حفظ شدند: بقاياي ميم رومي، نقالي توتني، جشنواره­هاي عاميانه و آئين­هاي شرک­آميز و مراسم مسيحي. تئاتر در اوايل قرون وسطي بايد از دل اين منابع زاده مي­شد.
منبع :harif.ir




0 کاربر در حال خواندن این موضوع است

0 کاربر، 0 مهمان و 0 عضو مخفی