پرش به

مهمان گرامی خوش آمدید ...

منوی انجمن

به انجمن بازی آنلاین هفت تیر خوش آمدید
ورود به انجمن ساخت اکانت

مجنون هیچ نخواست جز دل لیلی


  • لطفا وارد حساب کاربری خود شوید تا بتوانید پاسخ دهید
بدون پاسخ

#1

  • Guests
از عمر من آنچه هست بر جای
بستان و به عمر لیلی افزای
موهایش مشکی بود و براق،حلقه حلقه بود و مواج . میتوانستی دل مجنون را در موهای لیلی ببینی.

لیلی گفت : نمیخواهی حلقه ی موهایم را لمس کنی ؟ دلت را نمی خواهی مجنون ؟

مجنون آهی از ته دل کشید و گفت :حلقه ی موهایت را نمی خواهم .دلم را هم .

لیلی گفت :چشمانم همچون ایینه ای است شفاف که می توانی خودت را در آن ببینی .
چشمانم را نمی خواهی ؟

مجنون انار در دستش را به درون آب انداخت و گفت :چشمانت را هم نمی خواهم.

لیلی گفت :دستانم را بگیر تا پلی باشد برای رسیدنت به من .دستانم را نمی خواهی ؟

مجنون گفت :آنکس را که پریده است چه احتیاج به پل.

لیلی گفت :دلی دارم افسار گسیخته که هدیه ی خداوند است .این دل را با خود نمی بری؟

مجنون بدون گفتن حتی یک کلمه رفت .لیلی دستش را بر روی فلبش گذاشت،چیزی حس نکرد .

فقط رد پای اسب سرکش را دید بر روی زمین ..................




0 کاربر در حال خواندن این موضوع است

0 کاربر، 0 مهمان و 0 عضو مخفی