پرش به

مهمان گرامی خوش آمدید ...

منوی انجمن

به انجمن بازی آنلاین هفت تیر خوش آمدید
ورود به انجمن ساخت اکانت

۩۩۩ دل نوشته کاربران ۩۩۩


  • لطفا وارد حساب کاربری خود شوید تا بتوانید پاسخ دهید
3153 پاسخ برای این موضوع

#1

  • Guests

دوباره سلام خدمت همه کاربران عزیز و عاشق

این تاپیک مخصوص دل نوشته، شعر و مطالب کوتاه قشنگه ( کلاً همه چیز که آدم عاشق رو روی فرم بیاره)

عکس هم می تونید ارسال کنید (عکس های خوب و معنی دار عاشقانه)



[align=center]
تصویرتصویرتصویرتصویر




از اسپم دادن هم خودداری کنید تصویر



ورود برای عموم آزاد است تصویر


از همه ممنونم تصویر


با تشکر

جمعی از کاربران عاشق تصویر
[/align]


#2

  • Guests
دلم گرفته ..
2 باره هوای تو رو داره
چشمای خیســـم واسه دیدنت بی قراره
این راه دورم خبر از دل من که نداره
آروم ندارم
یه نشونی میخوام واسه قلبم
جز این نشونه
واسه چیزی دخیلی نمی بندم
این دل تنهام دوباره هوای تو رو داره......

هواش شهر تو و بوی گلاب
پیچیده توی اتاقم مثل خواب
داره بدجوری غریبی میکنه
آخه تو جز کی میدونهـــ ؟
دلــم گرفتهه
دوباره هوای تورو داره
چشمای خیستم
واسه دیدنت بی قراره
این راه دورمـــ
خبر از دل من که نداره
آرومـــ ندارمـــ
یه نشونی میخوام واسه قلبم
جز این نشونه
واسه چیزی دخیل نمیبندم
این دل تنهام 2 باره هوای تورو داره

دلـــم رفته 2باره هوای تورو داره
چشمای خیسم واسه دیدنت بی قراره
این راه دورم خبر از دل من نداره
دلکم گرفته دوباره هوای تورو داره
چشمای خیسم
واسه دیدنت بی قراره
این راه دورمــــ خبر از دل من که ندارهــــ....



____________________________

میگی بازم كنار همدیگه واژه بچین ؟
راجب چی ؟؟ .. باشه بشین
چشاتو باز كن یه لحظه مال من باش
یه لحظه بیا توی حس و حال من باش

پس میكروفونو به دست من تو بده بگم
از این زمونه و از دلی كه تكه تكست
هر آهنگ منم مساوی ذكر یك درد
جز اینم ندارم یه فكر بهتر

از جومونگی بگم كه شده سنبل رشادت
ایران براش شده مث صندوق تجارت
پس هنرمند وطن الان كجاس نیس ؟
اون تو زیرزمین میخونه چون كه مجاز نیس !

از چی بگم برات ؟
انتظار داری چه چیزی از جیب من در آد ؟
به جز كاغذ سفید پاره خب آره رفیق
حرف توشه ولی با خودكار سفید

تو هم مثل منی تو هم كم درد نداری
درد اصلیت اینه كه تو همدرد نداری
من كسی نیستم با این زخما دردم بگیره
ولی این اشكها رو كی میخواد گردن بگیره

از چی بگم خدا از این بنده های خسته
از این همه درد تموم دنده هام شكسته
خنده هامو نبین این خنده هام یه چسبه
رو لبم این منم با یه ردپای خسته

از چی بگم بگو از یه روح زخمی
كه باید یه تنه بره تو قلب كوه سختی
از روزایی كه خط خوردن توی تقویم
خبر میدن از یه اشتباه رو به تخریب

از چی بگم از بچه های پایین شهر
كه غذا واسه خوردن دارن ماهی یه شب
اون كه تنها دلیل خوابش به عشق فرداست
تنها پاتوق عشق و حالش بهشت زهراست

یا كه بگم از اون رفقای كاخ نشین
كه هستن تو واردات كالای ساخت چین
تو به من اینو بگو من از چی بگم خب
ما گفتیم و تموم دردا ریشه كن شد ؟

از چی بگم برات شاید قصه دوس داری
مث قصه ی اون همكلاسیان روستایی
اگه قصه تلخه گناهه واقعیت
داستان نرگس و گلای باغ میهن

كه نشستن با صد چرا و افسوس كاشكی
یه بخاری جای چراغ نفت سوز داشتیم
چراغ افتاد توی كلاس و گر گرفت
آتشی كه پوست بچه ها رو مث گرگ گرفت

یه طفل معصوم با داد و فریاد گفت زود
بدویین سمت در ولی درم قفل بود
چشام خشك شد یه كم بهم اشك بده ایزد
این بچه ها با كدوم دست مشق بنویسن

كودكی مرد در راه كلاسی كه
سوخت و منتظر یه جراح پلاستیكه
یاس نمیخواد ته قصه رو هرگز ببنده
چون باز دلش میخواد كه نرگس بخنده

از چی بگم كه صبح نشده غروب زد
تو قلب بچه های مدرسه ی درودزن
غصه نخور صدامو بشنو از توی خونت
من صداتو به گوش همه میرسونم

از چی بگم دلی كه فقط اسمش دله ؟
یه عمری كه نصفش اشكه نصفش گله
یا از روح توی زندون كه جسمش وله
آدم مجبوره كه با شرایط وقفش بده

از چی بگم بگو از یه روح زخمی
كه باید یه تنه بره تو قلب كوه سختی
ولی قسم به خدا قسم به روح تختی
كه من بدون ترس میرم به سوی تقدیر

خیلی خشنه زندگی ولی حوصله كردم
تو فشن زندگی من یه مدل دردم
ولی دفتر گذشته هامو ذره ذره كردم
و اومدم جلو كه پی دردسر بگردم

از چی بگم ؟

#3

  • Guests

تا به حال چند بار شادی هایت را آرام و بی بهانه به او گفته ای؟


تا به حال به او گفته ای که چقدر همه چیز خوب است؟


که چقدر خوب است که او هست؟


خیال می کنیم تنها زمانی که به خواسته خود رسیده ایم او مارا دیده و حس کرده است اما...


گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی خواسته های ما نشانگر لطف بی اندازه ی او به ماست...


ما خدا را گم می کنیم در حالی که او در کنار نفس های ما جریان دارد...


خدا اغلب در شادی های ما سهیم نیست...







#4

  • Guests
یکی از رو
سه تا از زیر
خیال تورا
میبافم

روها به یاد رو بازی کردن خودم
زیرها به یاد زیرآبی رفتن های تو
 
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟

سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟

برایش صادقانه مینویسم: برای آنکه باید باشد و نیست


#5

  • Guests
رفتی از این اغوش چه راحت و باز منم تنها و خاموش چراغم...اینو زدم اینجا بی پست نباشم..

#6

  • Guests

بازی های کودکانه خاطرَت هست؟



هرچه شمارش به پایان نزدیک تر می شد ، ممیّز بین اعداد هم بیـــــشـ تر :



18...18/25...18/50...18/75...19...19/25...19/26...19/27... ......



قصه امروز من نیـــــــز همان است ،،


روزگار وانمــــــود می کند که چشم گذاشته ،،



و من.. به خیال خودم پنهان شده ام..



شاید تنها فرقـ ش این باشد :



"شمارش روزگار معکوس است"



تصویر



#7

  • Guests

شب خوابیدی تو تختت ..

هی قل میخوری ..

بعد گوشیتو بر میداری مینویسی :

" خوابم نمیبره "

سرد میشی ..

... بغض میکنی ..

میبینی هیچکسو نداری ..

که واسش اینو بفرستی !

تنهایی سخته ..

خیلی ... !


تصویر



#8

  • Guests
شب
همیشه دست هایش را
بر چشم هایم می گیرد
تا او را از روی صدایش بشناسم

می دانی چه بر سر جهان می آید
اگر تورا فراموش کنم
چه بر سر جهان می آید
اگر زنبوری شاخه گلی را فراموش کند
یا گنجشگی دانه را

فکر کن
به ماجرای دزدی
که تمام ساعت های دنیا را دزدید
تا معشوقه اش دیگر پیر نشود

من
پیر شده بودم
وبر سر دو راهی
خیال کن
هر کدام از دست هایت تفنگی ست
یکی دوست
یکی دشمن
و تو بمانی
کدامیک را برداری و
شلیک کنی


#9

  • Guests
آخرین حرف تو چیست؟

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها!

یک طرف پنجره ها!

در همه آوازها! حرف آخر زیباست!

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست


تصویر



#10

  • Guests
نقاش نیستم ...! ولی تمام لحظه های بی تو بودن را " درد " میکشم


#11

  • Guests

برایت مینویسم بهترینم...

برایت مینویسم تا بی نهایت
تا نگاهی گم شود در چشمهایت

برایت مینویسم با طعم رسیدن
با هوایی که در آن شوق پریدن

برایت مینویسم با زلال اشکهایم
شاید آن وقت بدانی قدر نوشته هایم

برایت مینویسم بهترینم


مینویسم تا بدانی عاشق ترینم...




تصویر



#12

  • Guests
خدایــــا کسی راکه قسمت کـس ِ دیگریست سر راهمان قرار نده

تا شبهای دلتنگیش برای مـــا باشد و روزهای خوشش برای دیگــــــری


#13

  • Guests

اگر عشق وجود نداشت...!
همه تنها میماندند...!
حال که عشق وجود دارد باز هم...!
عاشقان تنها میمانند...!

تصویر



#14

  • Guests
كوچك باش و عاشق ...

كه عشق مي داند آئين بزرگ كردنت را

بگذار عشق خاصيت تو باشد

نه رابطه خاص تو با كسي...

#15

  • Guests

تصویر



#16

  • Guests
تورا چشم در راهم . . . . . .
تورامن چشم در راهم شبا هنگام
که گیرد بر شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم
تو را چشم دراهم
شباهنگام،دران دم،که برجا درّه ها چون مرده ماران خفتگانند؛
در ان نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گــَــرَ میاداوری یا نه،من از یادت نمی کاهم؛
تو رامن چشم دراهم
((نیما یوشیج))

#17

  • Guests
لاکپشت برای رسیدن به معشوق پرواز کرد

اما عقاب ها بال هایش را ربودند

لاکپشت برای رسیدن به معشوق با تمام سرعت دوید

اما فاصله ها قدرت دویدن را از او ربودند

لاکپشت برای رسیدن به معشوق سوار بر قطار عشق شد

اما معشوقش باهاش نبود و راننده او را پیاده کرد

لاکپشت برای رسیدن به معشوق آرام آرام راه رفت

اما شکارچی ها او را به باغ وحش بردند



لاکپشت رنج کشید اما معشوق را درباغ وحش یافت


تصویر


بییاید مثل لاکپشت عاشق باشیم



#18

  • Guests
عجب موجود سخت جانیست احساس..
نه می میرد ...
نه کهنه می شود...
آنقدر مقاومت می کند تا آخر از پای در می آیی...
اینه رسم دل بستن به تو....


#19

  • Guests

تورا چشم در راهم . . . . . .
تورامن چشم در راهم شبا هنگام
که گیرد بر شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم
تو را چشم دراهم
شباهنگام،دران دم،که برجا درّه ها چون مرده ماران خفتگانند؛
در ان نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گــَــرَ میاداوری یا نه،من از یادت نمی کاهم؛
تو رامن چشم دراهم
((نیما یوشیج))


تورامن چشم در راهم شبا هنگام
که گیرد بر شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
شرمنده پست دادم ها ... ولی این غلطه تا اونجا که من میدونم
که میگیرند در شاخه تلاجن سایه ها رنگ سیاهی (این درسته)

#20

  • Guests
ارزش انسان ها نزد من نه به گفته هایشان است و نه به عمل هایشان...!!!!!!!
بلکه به ناگفته هایی است که در عمق چشمانشان می خوانم





0 کاربر در حال خواندن این موضوع است

0 کاربر، 0 مهمان و 0 عضو مخفی