پرش به

مهمان گرامی خوش آمدید ...

منوی انجمن

به انجمن بازی آنلاین هفت تیر خوش آمدید
ورود به انجمن ساخت اکانت

مختصری از زندگی کلئوپاتر از زبان شرمیون


  • لطفا وارد حساب کاربری خود شوید تا بتوانید پاسخ دهید
بدون پاسخ

#1

  • Guests

[align=center]مقدمه:

«شرمیون»، کنیز مخصوص و محرم اسرار «کلئوپاتر» -ملکه مصر- بود. از آنجا که او از کودکی پیوند دوستی با کلئوپاتر داشت توانست از خصوصی‌ترین رازهای ملکه آگاه شود. او در مجالسی شرکت می‌کرد که هیچ خدمت کاری شرکت نداشت و هیچ صاحب منصبی جز ملکه و پادشاه در آن راه نمی‌داشت. بنابراین روایت او از خاتونش این توانایی را دارد که موثق باشد.
به دلیل قرابت خاصی که بین این دو برقرار شده بود، ملکه از همان دوران ابتدایی او را با خود به کلاس درس می‌برد. گرچه در اوایل کار اساتید بدین کار اعتراض می‌کردند اما نمی‌توانستند جلوی کار دختری را بگریند که سیزده نفر از خاندان او همگی از پادشاهان بوده‌اند. بنابراین، شرمیون در جلسات درس شرکت می‌کرد و علاوه بر خواندن و نوشتن توانست علومی چون تاریخ، جغرافیا، هندسه و... را فرا گرفته و فردی ممتاز در میان زنان مصر شود.
شرمیون در این کتاب از زندگی خود و خاتونش می‌گوید و کلئوپاترا را فردی بسیار سیاست‌مدار، زیرک اما ناپرهیزکار خواند که توانست با استفاده از چهره خود و ناپرهیزکاری دو پادشاه روم را به سوی خود کشاند و جنگ‌ها راه اندازد.





در مصر باستان سنتی بسیار قبیح مبنی بر ازدواج خواهر و برادر، پدر و دختر و... بود. گرچه دوران فراعنه از بین رفته بود و سلسله «بطالسه» -که اصل آنها به یونان برمی‌گشت- حکومت می‌کرد اما باز هم این سنت، خود را ابقا کرد. کلئوپاترا گرچه از این کار نفرت داشت اما بخاطر وصیت پدر بدین کار تن داد. او خود گفته بود که ازدواج خواهر و برادر سبب ضعف نسل آینده می‌شود و اینکار بخاطر حفظ ثروت و قدرت در خاندان انجام می‌شود و می‌رفت که از برادرش -که شوهرش بود- طلاق بگیرد اما بدلیل رقابت با خواهر دیگر خود «آرسینوهه» از طلاق صرفه نظر کرد اما هیچ فرزندی را از او به دنیا نیاورد. او نه تنها بدین کار قناعت نکرد بلکه فرزندانی نامشروع نیز به دنیا آورد. (گرچه داشتن فرزندان نامشروع چندان خفتی نداشت!) دو فرزند اول خود را از پشت کسی به دنیا آورد که هم او عاشقش بود و هم شرمیون! در واقع «کال» معشوقه کلئوپاترا و شرمیون بود و این دو رقیب هم! اما به سبب زیبایی بیشتر و قدرت انکارناپذیر ملکه، کال او را مخفیانه و دور از چشم پادشاه مصر برگزید!
کال پس از مرگ فرزند اول خود، مخفیانه زیست زیرا خودش مسبب مرگش شده بود اما ارتباط مخفیانه‌اش را با کلئوپاترا مجدداً برقرار ساخت. ولی تا پیش از به دنیا آمدن فرزند دوم، حتی شرمیون نیز از این امر آگاهی نداشت.
کلئوپاترا در جنگی که بین سیاه‌پوستان و مصریان رخ داد نقش ویژه‌ای داشت بخصوص مسبب اصلی حفظ کتب‌گران قدر و بی‌مانند اسکندریه که پایتخت مصر بود، کلئوپاترا بود. کال نیز در آن جنگ رشادت‌های خود را نشان داد و از این طریق و بخاطر آشناییش با ملکه، در دربار راه یافت و بچه دار شد.
پس از کال، «سزار» عاشق ملکه شد و بخاطر او و البته غرورش، پادشاه مصر را کشت، فرزند ملکه را فرزند خود خواند و نامش را به «سزاریون» تغییر داد. ملکه نیز بخاطر مصالح سیاسی پس از مراجعت سزار به روم، به او پیوست اما پیش از آن و باز هم برای مصالح سیاسی با برادر دیگر خود ازدواج کرد. از آنجا که ملکه، متأهل بود سزار نتوانست با او ازدواج رسمی کند. همچنین مردم روم، ملکه مصر را بیگانه ای می دیدند که باید نابود می شد. همه ی اینها سبب شد که پس از قتل سزار، ملکه کلئوپاترا ، سزاریون و شرمیون مخفیانه و با لباس مبدل به مصر فرار کنند. ملکه برای فرار، حتی شوهر رسمی خود را که هنوز نوجوان بود تنها گذاشت!
ملکه که ثروت‌مندترین زن در مشرق زمین محسوب می‌شد شوهر رسمی و دوم خود را نیز از دست داد. در واقع پادشاه رسمی مصر که هیچ‌کاره بود قربانیِ نفرت مردم و سنای روم از ملکه شد. اما خاتونِ شرمیون از این واقعه خوشحال شد! همچنین خواهرش آرسینوهه را به یکی از معابد روم فرستاد تا از شر او نیز در امان باشد.
پس از سزار، «اوکتاو» که پسرخوانده‌ی رسمی سزار بود به همراه «لپید» و «آنتوان» که در جوانی عاشق ملکه بود به صورت یک هیأت سه نفره بر روم حکومت کردند. لپید از صحنه سیاست محو شد و جنگ سیاسیِ اصلی بین اوکتاو که جوان بود و آنتوان که میان سال بود درگرفت.
ملکه در این زمان دوران آخر زیبای خود را داشت و تقریبا پا به سن می‌گذاشت بنابراین برای حفظ خود با آنتوان رابطه برقرار کرده و با سیاست توانست آنتوان را شیفته خود کند؛ گرچه خود ملکه از او رضایتی نداشت.
او با این عشق توانست آنتوان را که فردی سبکسر و هوسران بود به جنگ اشکانیان بفرستد. آنتوان فرصتی طلایی یافت و اگر پیروز می شد می توانست اوکتاو را برکنار کند. اما او در جنگ شکست خورد و فرار کرد. اوکتاو که خواهرش اوکتاوی را به همسری آنتوان درآورده بود به وسیله او می‌خواست ملکه را کنار بزند؛ اما ملکه با ثروت و سیاست توانست آنتوان را برای خود نگه دارد و او را پیروز جنگ معرفی کند.
کلئوپاترا که هدفش گرفتن سرزمین روم بود آرام آرام قسمت‌هایی از آن را گرفت بی آنکه حتی یک تن از سربازان خود را به کشتن دهد! در این گیرودار ملکه که همسر قانونیِ آنتوان نبود از او سه بار باردار شد.
او توانست شخصی را که همانند آنتوان بود از هوسرانی و لهو و لعب دور کرده و به جنگ‌های متعددی بفرستد اما آنتوان به دلیل ضعف‌هایش در همه جا شکست می‌خورد و فرار می‌کرد! او بسیاری از نیروهای روم و مصر را نابود کرد.
اوکتاو که از سوی سزاریون (فرزند ظاهری سزار) و سیاست‌های ملکه به شدت نگران بود به سوی مصر لشکر کشید. ملکه که نسبت به اوکتاو پیر بود نتوانست قلب او را به سوی خود بکشاند و در جنگ شکست خورد.
جالب این است که در زمان حیات «بطلمیوس نی زن» که پدر کلئوپاترا بود، خاتون، چنان محبوبیتی داشت که توانست در جنگ با سیاه پوستان مردم عادی را داوطلب جنگ کند بگونه‌ای که با هر اشاره او عده‌ی زیادی داوطلب می‌شدند اما در سال آخر حکومت به دلیل اشتباهات سیاسی چنان تنفری را از خود در میان مردم به جای گذاشت که ملت مصر حاضر نشدند در برابر نیروی خارجی که اوکتاو بود مقاومت کنند و حتی از آنان استقبال می‌کردند!
آنتوان پس از شکست آخر خود گرچه گریخته بود اما به تحریک کلئوپاترا خودکشی کرد. کلئوپاترا نیز پس از شکست خودکشی کرد. اما خودکشی او بسیار وحشتناک بود!
آنتوان در یکی از جنگ‌هایی که با اوکتاو داشت شکست خورده و با فرومایگی فرار کرد! او حتی سربازان خود را به عقب نبرد و آنان تا آخر جنگیده و کشته شدند. پس از آن کلئوپاترا دستور داد سربازان آزادی کامل دارند تا هرکسی را که از کلئوپاترا و آنتوان صحبت می‌کرد دستگیر کرده و مجازات کنند و علاوه بر آن، ثروتش را نیز ضبط کنند. پیش از آخرین جنگ آنتوان و اوکتاو که در اصل جنگ بین کلئوپاترا و اوکتاو بود، به دستور ملکه کسانی که دستگیر می‌شدند کشته نمی‌شدند بلکه به دربار می‌رفتند و کلئوپاترا –که مانند هر یک از افراد سلسله بطالسه- زهر شناس بود به آنان زهر می‌داد تا بهترین و در عین حال کم‌دردترین زهر را بشناسد. پس ازمدتی او که عاشق مار بود مار را به جان آنان می‌انداخت تا به نتیجه مطلوب برسد.
او پس از مدتی توانست کم‌دردترین نیش مار را بیابد. زهر این مار پس از گزش که به اندازه فرو کردن سوزن درد داشت، باعث خواب آلودگی انسان می‌شد. فرد گزیده شده بدون درد می‌خوابید اما دیگر بیدار نمی‌شد.
پس از شکست، فرار و خودکشی آنتوان در آخرین جنگ، ملکه شرمیون را بوسید! دست خود را به سوی ماری که یافته بود برد تا مار او را نیش بزند و بعد در دامان شرمیون برای همیشه خوابید.
[/align]

:30::29::30::29::30::29:




0 کاربر در حال خواندن این موضوع است

0 کاربر، 0 مهمان و 0 عضو مخفی