پرش به

مهمان گرامی خوش آمدید ...

منوی انجمن

به انجمن بازی آنلاین هفت تیر خوش آمدید
ورود به انجمن ساخت اکانت

فرهنگ اصطلاحات جوانان


  • لطفا وارد حساب کاربری خود شوید تا بتوانید پاسخ دهید
بدون پاسخ

#1

  • Guests
« آ »
آجر = آدم بی احساس
آخرشه تهشه اِندشه: اوج معرفته
آدم تو آفتابه پپسی بخوره، خیت نشه = مترادف: آدم کچل بشه، کنفت نشه
آقا زاده = فرزندان افراد صاحب مقام ، با نفوذ و سرشناسی که با تکیه بر این نفوذ و انجام کارهایی اغلب ناروا ثروت های افسانه ای به چنگ آورده اند.
آشغال كله = نادان
آشغالانس = ماشین آشغالی های جدید تهران که چراغ گردان هم دارند
آش و لاش = درب و داغون
آلبالو = برای ضایع کردن کسی به کار برده می شود
آمار دادن = اطلاعات دادن
آمپر چسبوندن = عصبانی شدن و قاتی کردن
آنتن = جاسوس ،آدم فروش، خبر چین
آنتی حال زدن = ضد حال زدن، حال کسی را گرفتن
آرنولد فشرده = مرد ریز اندامی که زیبایی اندام کار کرده است
آواکس = خبرچین
آویزون = کسی که مرتباً کنه می شود و بدون دعوت همه جا می رود.
آینه ی بغل اتوبوس = گوش های پهن و ایستاده و بزرگ
آیکیو (IQ) = باهوش، زرنگ، از روی ریشخند به فرد گفته می شود

« اُ اَ ا ِ »
ابرو پاچه بزی = دارای ابروی پهن و پر مو
اتوب = واژه ی کوتاه شده ی اتوبوس.
اتو کشیده = آدم شق و رق و کت شلواری
اجمالتیم = کوچک شما هستیم
اخرابتیم = خرابتیم
ارایه دادن = خراب کردن، ضایع کردن. مثال: " یارو ارایه داد"
اُرجینال: اصل، منحصر به فرد
اردک الزمان = تازه به دوران رسیده ، نو کیسه
اس بازی (به کسر الف) = دختر بازی، لاس زدن
اسکل، اُسکول ، اُشکول = از همه جا بی خبر
اسکیموزی = مدیر مدرسه، استاد
اسگل کردن = کسی را سر کار گذاشتن، دست انداختن
اسدالله خان = تریاکی
اشتب : کوتاه شده ی اشتباه
اصغر آرنولد اینا = کسی که زیبایی اندام کار می کند ولی جواد (بی کلاس ) است .
افتض = کوتاه شده ی افتضاح
افقی شدن = مُردن ، توی قبر رفتن
اللهمُ بیر بیر = یکی یکی، هر کاری به نوبت. برای بازداشتن کسی از انجام یکباره ی چند کار است.
اَن ِ تیلیت = آدم حال‌به‌هم‌زن و عوضی
اَن ِ مگستیم = کوچیکتیم، خیلی مخلصیم، بیچاره‌تیم، خاک زیر پاتیم
اِندِ مرام بازی = نهایت با معرفت بودن، نهایت خوبی و صفا
اوبس = خیلی خوب، خیلی جالب
اوپدیس کردن = صدای ضبط را تا آ خر بلند کردن
اوپدیس بازی کردن = صدای ضیط صوت را تا آخر زیاد کردن،
اوت = پرت
اوسگول = با شاسگول، به معنی عقب مانده ی ذهنی یا ساده لوح. همچنین اسگل نوشته می شود.
اوشکول = غربتی گیج، پیه
اونجا هیچی آنتن نمی ده = جاهای خیلی پرت
اومد راه بره تک چرخ زد = کارش را اشتباه انجام داد، کارش را خراب انجام داد.
اونایی که برای شما آرزوست، برای ما خاطره ست = این جمله را در مواقعی به‌کار می‌برند که شخصی درصدد انجام عملی در آینده است در صورتی که شخص متکلم در گذشته آن تجربه را پشت سر گذاشته است. بیشتر به نشانه‌ی کل‌کل و بلوف و روکم‌کنی استفاده می‌شود.
اهل بخیه = معتاد به مواد مخدر
ای وَل = ای والله. در مقام تایید حرف کسی و یا اعتراف به برتری کسی گفته می‌شود.

« ب »
با اتیکت = با شخصیت
باتری قلمی = لاغر مردنی
با حال = با معرفت، با مرام
باد بزن جیگر = غیبت، پشت سر دیگران حرف زدن که باعث خنک شدن دل برخی، از جمله غیبت کننده می شود
بادمجون واکس کن = علاف، بی کاره، کسی که کارهای بیهوده می کند.
با دنده سنگین رفتن = عجله نداشتن آرام و با طمانینه راه رفتن
باربی = دختر کمر باریک و لاغر اندام
ببند گاله رو = خفه شو
بچم رو گازه = ترکیب دو بهانه ی مرسوم در نانوایی که خانمها برای فرار از صف و نوبت استفاده می کنند
بچه پاستوریزه = بسیار تمیز و مرتب
بچه راکفلر = بچه پول دار
بچه شهری = به نشانه‌ی تحقیر قشر مرفه و بالادست اجتماعی به‌کار می‌رود که مترادف کلمه های لوس، ترسو، پول‌دار و مانند آن‌ها است.
بچه مثبت = آدم سر به راه
بخواب لاحاف سرد شد = خفه شو
بخواب تو جوب بابا = شلوغش نکن، بنشین سر جات
بدن کار = بدن ساز، ارنولد، زیبایی کار
بد یوزر = به تمسخر به کاربران ناوارد کامپیوتر که مدام کامپیوترشان خراب می‌شود می‌گویند
برو بچ = مخفف بر و بچه ها
برو بکس = همان بر و بچ، دوستان و آشنایان از جنس مخالف.
برو جلو بوق بزن = زیاد حرف نزن
برو دارمت : از تو پشتیبانی می کنم. از چیزی نترس که مواظب و همراهت هستم. از اصطلاحات خالی بندی است.
بریدن = کم آوردن، ناتوان شدن
برنامه ی آینده = دختر نوجوان یا زنی که در آینده امکان ایجاد ارتباط با او وجود داشته باشد.
بشقل = تغییر داده شده ی بقل (قل بده) به معنی بده بیاد
بندری می زنه = به کسی گفته می شود که گیج و سرگردان است یا متوجه اصل موضوعی نمی شود
به خط تعارف رسیده = هنگامی که سیگار به انتهایش می رسد می گویند.
بی سیمچی رو زدن = وقتی تلفن همراه ناگهان قطع می شود گفته می شود
بیلبورد = نهایت تابلو شدن

« پ »
پاچه خوار = چاپلوس اصطلاح مهران مدیری در سریال برره
پا دادن = پذیرفتن پیشنهاد، آمار دادن
پارازیت = سخن بی موقع، اختلال، مزاحمت
پارس خودرو = سگی که راه می رود و پارس می کند.
پاشنه ها را بالا بردن = لباس خود را مرتب کردن
پاناسونیک = دختر ناز و خوش اندام
پایه بودن = حاضر به همراهی (همکاری) بودن.
پدیده = کسی که خیلی تابلواست و کارهای عحیب می‌کند به تمسخر به او می‌گویند
پسی = پسر
پنیر = حشیش، جوینت، بنگ
پوز زدن = رو کم کردن
پوز زنی = رو کم کنی
پیاز = خنگ، مشنگ، یعنی تو که عین بز نگاهم می کنی وقتی می گویم دوستت دارم
پیچاندن = رد کردن، از سر باز کردن، سرباز زدن از مسئولیت. مثال: باز که کلاسو پیچوندی!
پیچ پلیسی = کشیدن ترمز دستی و دور زدن ماشین

« ت »
تابلو = انگشت نما، خیلی آشکار
تاقال = کرمو
ت ر ک و ن د ن = حال کردن؛ خوردن مخدر و به مهمانی رفتن؛ حال پخش کردن اساسی، فراهم کردن، رساندن
تریپ = تیپ، قیافه، فرم، مدل، سبک
تریپ زدن = خوش تیپ کردن
تریپ مرگ = بسیار بد حال، و نیز بسیار باحال
تگری زدن = بالا آوردن پس از نوشیدن الکل یا کشیدن سیگار
تگری شکوفه = حالت تهوع، بالا آوردن
تو سایت کسی رفتن = تو نخ کسی رفتن
تو کار کسی بودن = برای جذب کسی کوشیدن
تو کف چیزی بودن = از چیزی تعجب کردن
تهران ۵۱ = کارمند قدیمی وابسته به حکومت
تی تیش مامانی= خیلی وسواسی، کسی که سوسول وار به خودش می رسه
تیریپ لاو = روابط عاشقانه
تیکه انداختن = متلک گفتن
تیغی زدن = شزط بندی کردن

« ج »
جا سویچی = به آدم‌های سیریش و آویزان می‌گویند. آدم‌هایی که خودشان را هر جایی جا می‌کنند.
جان کوچولو = آدم درشت هیکل
جوات = پیکان
جوات مخفی = پژو
جواد = بی کلاس
جیرجیرک = پر حرف
جیک ثانیه = زود سریع

« چ »
چایی نخورده پسر خاله شد = فوراً صمیمی شد
چای شیرین = کسی که خودش را برای دیگری لوس می کند، کسی که چاپلوسی می کند.
چپو کردن = مال و اموالی را بالا کشیدن. این کلمه از واژه ی مغولی چپاول به معنی غارت می آید.
چراغ خاموش = مخفیانه
چلاسیدن = ترکیب ماسیدن و چسبیدن و پلاسیدن کنایه از آدمی که دپ شده
چمنتم = مخفف: چاکرتم، مخلصتم، نوکرتم
چوخلصیم = خیلی مخلصیم

« ح »
حال پخش کردن = به همه لطف کردن
حسش نیست = حوصله اش را ندارم
حسین صاف کار = صدام حسین که شهرها را با خاک یکسان می کرد.

« خ »
خار داشتن = راه نیامدن، پا ندادن
خاک انداز = کسی که خودش را در هر کاری دخالت می‌دهد
خالتور = مجلس‌گرم‌کن، اهل رقص و آواز روحوضی، موسیقی جوات
خالی بند = دروغ گو
خبرگزاری = سخن چین
خجسته = بی خیال، خوش خیال
خر به خراسان بردن = زیره به کرمان بردن
خَز = عمل و رفتار و هر چیز زشت و ناجور. از مد افتاده،
خز و خیل (خز و پیل) = خز و دوستانش، اجتماع چند خز
خسته = حرفه ای و کار کشته
خط خطی بودن = خرد بودن اعصاب
خفت کردن = زورگیری کردن
خفن = عالی، بی نقص، خوب و تحسین برانگیز، جالب و دیدنی، خیلی باحال و خوب. برای هر نوع اغراق به کار می رود.
خفن بازار = جایی که چیزهای خفن (خوب و جالب) در آن زیاد یافت می شود.
خلافی داشتن = شکم بزرگ داشتن
خونه خالی = كنایه از جای امن برای انجام هر کاری
خیار شور = آدم بی مزه
خیالی نیست = مهم نیست، مساله ای نیست

« د »
داف = دختر با قر و قمیش، دختری که از نظر تیپ و چهره در نگاه نخست جلب توجه می کند.
داف بازی = دختر بازی
دافی = دوست دختر
دایورت = بی خیال، کسی که حرف کسی را به حساب نمی آورد
دخی = دختر
در دیزی باز بودن = وقت برای دزدی مناسب بودن
دستمالیسم = فرهنگ چاپلوسی
دُکی = دکتر
دمبه = آدم خیلی تنبل
دو در (دو دره) = دزدی، دزدیدن، کم فروشی، کم کاری، کلک زدن، حقه بازی، کلاه گذاشتن، سر کار گذاری
دور سه فرمان = کسی که خیلی مشکل دارد، بسیار قاطی
دهن کسی کف کردن = از حرف زدن خسته شدن

« ر »
رادار = جاسوس
راه دادن = تحویل گرفتن، پذیرفتن پیشنهاد، پا دادن
رَ دَ دَ = به پایان رسیدن
رفیق دُنگ = رفیق صمیمی
روی آنتن رفتن = همه در جریان قرار گرفتن
ریز دیدن = به نشانه‌ی کوچک شمردن طرف مقابل به‌کار می‌رود.
ریلیف کردن = آماده کردن

« ز »
زاخار = مزاحم، چیز ضعیف و بی کلاس
زارت = زرشک، به سرعت.
زاق = ضایع، زاقارت، یه کامیون کار اشتباه
زاقارت = ضایع، سه، غیر عادی.
زالزالک = حرف مفت و بی معنی.
زریدن = زر زدن، حرف مفت زدن
ز ذ = (با تلفظ زی زی) مخفف "زن ذلیل"، مردی که همیشه مطیع و پیرو همسر خود است.
زلزله = به بچه‌ای که خیلی شلوغ می‌کند می‌گویند.
زورگیری = به زور گرفتن
زید = دوست‌دختر، دوست پسر

« ژ »
ژولیت = مامور کلانتری

« س »
ساختن خود = معتادان از آن به معنی مصرف مواد مخدر استفاده می کنند
سازمان سنجش = کسی که زیاد می پرسد.
سازمان گوشت = آدم چاق و فربه
سالار = بامعرفت، لوتی.
سفره الفقرا = روزنامه
سکه رایج بلاد اسلامی= صلوات، چیزی که همه توان آن را دارند.
سگ برگر = غذایی است که خورده شده و باعث شده دهان طرف بوی یک کامیون پیاز بدهد و همراه با بوهای دیگر
سوار درخت انگور = مست، کسی که شراب زیاد خورده و تلو تلو می خورد.
سوپر قلعه = نهایت بی کلاس بودن
سوسک کردن کسی = کوچک و خوار کردن طرف مقابل، با برتری زیاد کسی را مغلوب کردن
سوتی دادن = حرفی را در خلال صحبت لو دادن که به ضرر گوینده تمام شود
سوراخ جورابتیم = به شوخی برای نشان دادن نهایت فروتنی و چاکری در برابر دوست گفته می شود
سه = ضایع ، مایه ی شرمندگی
سه سوت = سریع
سیاه بازی: حقه بازی، شارلاتان بازی
سی جی = آدم خز موتور باز
سیرابی = بی ارزش و بی کلاس
سیریش = سمج، کنه
سیستم = هر چیز الکترونیکی که به هر وسیله ای سوار می شود
سیکیم خیاری = هنگامی استفاده می شود كه کسی كاری را بدون برنامه و هدف خاصی انجام بدهد. دیمی
سیم های کسی قاتی کردن = دیوانه شدن، حالت عادی نداشتن.

« ش »
شاسی بلند = قدبلند
شاخ شدن = پر رو شدن
شاسکول = نادان از همه جا بی خبر
شصت تیر = با سرعت
شکلات = کسی که فقط تهدید می کند ولی جرات دعوا ندارد
شلغم = کنایه از آدم بی‌بخار و به دردنخور. آدم منفعل.
شله زرد = شل و وارفته
شلیمف = تنبل
شوخی افغانی = هر گونه شوخی که حال طرف را تا حد سکته بگیرد
شوخی شهرستانی = به شوخی‌هایی می گویند که از حد شوخی می‌گذرند و به اعمال فیزیکی شدید منجر می‌شوند.
شیرین عسل = چاپلوس، بادمجان دور قاب چین
شیلنگ = دراز
شیمبل = جاسازی کردن، مخفی کردن

« ص »
صاف شدن = تحمل فشار بیش از حد توان.
صفاسیتی = لذت زیاد بردن

« ض »
ضایع = خراب
ضد حال = چیز ناخوشایند
ضد حال زدن = حال گیری کردن

« ع »
عبدالله = بنده خدای کند ذهن.
عُمراً = هرگز، امکان ندارد.
عمرنات پتاسیم = همان عمرن است. اختراع بچه های دبیرستانی که جدول مندلیف یاد میگیرند.

« ف »
فاب = دوست دختر یا دوست پسری که فقط با تو باشد.
فراجناحی = با همه رفیق
فراخ = تنبل و تن پرور
فر دادن = از چیزی زدن، از چیزی کف رفتن
فر خوردن = ترسیدن
فضانورد = معتاد به قرص، معتاد به حشیش که در عالم هپروت به سر می برد.
فطیر = خیلی زیاد، اونقدر که نشود فکرش را کرد
فک زدن = زیاد حرف زدن، چانه زدن
فک کسی به زمین خوردن = دهان کسی از شدت تعجب باز ماندن، روی کسی کم شدن
فلفل سبز = مامور انتظامی
فنچ = به نشانه‌ی کوچک‌بودن و برای تحقیر طرف مقابل یا نشانه‌ی برتری استفاده می ‌کنند.

« ق »
قات زدن = قاتی کردن، جوش آوردن، آشفته و عصبانی شدن
قُزل قورت = گرسنگی شدید
قُزمیت = عقب افتاده
قمقمه = اهل قم
قورباغه = ماشین فولکس
قه ثانیه = فورا

« ک »
کاکتوس = مامور انتظامی
کاسب = به فروشندگان مشروبات الکی و مواد مخدر می‌گویند.
کاهگل لقد نمی کنم = حرف دارم می زنم، گوش کن!
کرمو = کسی که کرم می ریزد.
کره = خیلی با حال
کره خوری = خوردن غذاهای چرب و شیرین پس از دود کردن ماده ی مخدر
کره کردن = اشتهای غذا خوردن پس از کشیدن سیگار یا علف
کف کسی بریدن = برای نشان دادن تعجب زیاد به کار می رود
کف و خون بالا آوردن = خیلی تعجب کردن، خیلی هیجان زده شدن
کلان (از کلانتر) = پلیس ، نیروی انتظامی
کل کل کردن = لج بازی کردن
کم آوردن = جا زدن
کمپوت هلو = ماشین پر از دختر

« گ »
گاگوول = نفهم، خنگ، مترادف با اسکل و یول .
گرخیدن = ترسیدن، کپ کردن، کم آوردن، قافیه را باختن
گل واژه = مودبانه دری وری، حرف بی محتوا و بی هدف.
گلابی = تنبل، ببو و پخمه.آدم خپل گردالی مثال: برو بابا گلابی
گوجه زدن = تگری زدن (بالا آوردن)
گوشت کوب = هر چیز به دردنخور معمولاً قابل حمل.
گولاخ = به ترکی یعنی گوش و به آدم درب و داغون و نخراشیده می گویند
گون = کسی که هر چی بهش میگی نمی فهمه و آی کیوش (IQ) پایین است
گیر سه پیچ = سماجت بسیار

« ل »
لاو انداختن = عاشق شدن، رفیق شدن
لاو ت ر ک و ن د ن = عاشق هم بودن، اظهار عشق و محبت دختر و پسر به یکدیگر.
لایی کشیدن = با ماشین به سرعت از میان دو ماشین دیگر گذشتن
لبگند = لبخند دارای درد و رنج. لبخند زورکی

« م »
مال دوره ی گروهبان یکی هیتلر = دارای افکار قدیمی، پیرمرد
مالیات دادن = چاپلوسی!
ما هم بله = ما هم در جریانیم. ما هم تو کاریم
ماهی شو برو! = حرف زیادی نزن، ساکت باش!
مخ زدن = مخ خوردن، جلب کردن
مگسی شدن = عصبانی شدن
ملّی شدن = همه در جریان قرار گرفتن، برای همه آشکار شدن
مماس بودن = در ارتباط بودن
میخ شدن = خیره شدن، گیر دادن
میرزا مقوا = آدم لاغر و لق لقو

« ن »
نا فرم = بد شکل، بد جور
نبشی دادن = سوتی دادن، گاف دادن
نک و نال = ناله
نمره ی شهرستان = دهاتی، روستایی
نمودن = اصطلاحی است که وقتی کسی بیش از حد خودشیرینی می‌کند و یا رفتاری می‌کند که باعث آزار می‌شود می‌گویند
نمور (نموره) = جزیی، کوچک، کمی

« ه »
هاگیر واگیر = گیر و دار، شلوغی و پلوغی
-هَپَلی =کثیف، آلوده، کسی که بهداشت را رعایت نمی کند.
هندونه = اسکل، شاسکول، از همه جا بی خبر
هندونه زیر بغل گذاشتن = تعریف بیش از حد و دروغین
هندونه گذاشتن = الکی حرف زدن
هویج = بی بخار، پخمه

« ی »
یول = شخصی که چیزی نمی‌فهمد. گیج. مترادف تندتری برای اسکل و شاسکول است.





0 کاربر در حال خواندن این موضوع است

0 کاربر، 0 مهمان و 0 عضو مخفی